تبليغاتX
زمزمه های شب

زندگی زیباست و این زیبایی زمانی به تکامل می رسد که ما بخواهیم هر روز زندگی فصلی تازه باشد.

فصلی برای شکوفا شدن و رسیدن به همه ی باورها.

دوستی گلدانی است که نشسته است در ایوان سحر ودمیده است . در او تازه گلی چهار فصلش همه سبز، آشتی شاخه ی او، عطری از عاطفه در او جاری، تارش از ململ عشق، پودش از مخمل مهر، سینه اس برکه ی باران بلور ، بر لب هر برگش نقشی از خنده ی شیرین بهار. از طراوت سرشار، بشکند روزی اگر شاخه ای از این گل سرخ ، دل ما می شکند،دوستی می میرد.

+ نوشته شده در 87/04/17ساعت 13:5 توسط نازی |

از رنگدانه هايي كه آورده ام

                             زرد را به تو نمي دهم

تا بر دشت و جنگل بپاشاني و پاييز را بر پا كني.

                          سبز را به تو نمي دهم

تا بهار را بيافريني و به خاطر گل سرخ، گل يخ را انكار كني.

                          سرخ را به تو نمي دهم

كه وقتي خورشيد به غروب مي نشيند، شطي از خون جاري كني.

                        آبي را به تو مي دهم

كه من تو را به تنپوش آبها و آبيها مي خواهم، تا عشق را در آن كرانه ي دور ، وقتي دريا به آسمان مي رسد

                    نظاره كنم.

+ نوشته شده در 87/04/17ساعت 12:55 توسط نازی |

                     

به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند، بی تو شب من شب بی ستاره است.

آفتاب را تماشا کن ، ببین که غول تاریکی چگونه از برابرش می گریزد، بی تو، روز من، آفتاب ندارد.

چمن زار را نظاره کن ، لاله را بنگر وبه زمزمه ی جویبار گوش فرا ده ، بی تو دنیا ی من از چمن ولاله وزمزمه خالیست.

بی تو من هیچم ، اگر می خواهی زنده بمانم ، هرگز تنهایم مگذار

                                                                                   ...!

 

+ نوشته شده در 87/04/11ساعت 18:37 توسط نازی |

ماه من، غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست ..............گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد!

یا زمینی را که از سردی شب ها ی خزان .......نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر  امید کشید.........و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید ..........زیرپاهامان ریخت ،تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !

ماه من ، غصه چرا ؟!!

تو مرا داری و من .........هر شب و روز ،آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن .....کار آن ها یی نیست ، که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه ، اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست ......با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن........و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه ی شب ، راه نورانی امید نشانم داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ! همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد ...

ماه من ! غصه اگر هست بگو تا باشد !

معنی خوشبختی بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور ......چه بخواهی چه نهمیوه ی یک باغند.......همه را با هم و  عشق بچین...

ولی از یاد مبر ،

پشت هر کوه بلند ، سبزه زاریست پر از یاد خدا!

و در آن باز کسی می خواند ،که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه؟!چرا؟!

+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 11:27 توسط نازی |

سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا اومدی ......تنها از دنیا می روی .....پس تنها زندگی کن ......بدون هیچ احساسی ......بی اینکه ذوست داشته باشی و دوستت داشته باشند.....بگذار خانه ی عشقت همیشه خالی از عشق باشد......زیرا آنقدر عظیم است که حتی تو را نابود خواهد کرد.....پس سعی کن هرگز گرمی عشق را احساس نکنی تا حتی حاکستر غمش را نیز ندانی

اما....

 اما اگر کسی را دوست داشته باشی عمیق دوست بدار......خیلی زیاد بخند ......  خیلی زیاد گریه کن ......

تنها برای یک نفر قدم بردار ..........کسی که دوستش داری

هرگز هوا و هوس زودگذر را با عشق پاک و ابدی اشتباه نگیر .

+ نوشته شده در 87/03/15ساعت 22:36 توسط نازی |

زندگی شیرین تر از آن است کهف به خصومت بگذرد
و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند
دستت را به من بده
بیا تا
دوست باشیم